
چندروز قبل:
چشمانم هنوز گرم است
و صورتم خيس
از باران عشق بي كرانت
هر چه هم در ركود روزمرگي گم شوم
ارادت چشمانم گم نمي شود
راستش را بخواهي
چشمانم گم نمي شوند
گرجه دير زماني است سينه ام تنگي مي كند
ولي بغض تو هميشه مي شكند
مي دانم، دلم كوچك است
اما شش دانگش به نام توست
نگاه كن،ساليان درازي نيست
ولي چشمانم هنوز گرم است
شش روز بعد:
نمي خواهم بگويم باور كردنش سخت است
من آماده نبودم
شش روز گذشت
قلك بغضم هنوز سالم است
تو مي داني چرا
واين رازي باشد براي تو،فقط براي تو
بگذار چشمانم گرم بماند
قول مي دهم زمستان نگاهم را نچاپد
كاش نذرم را قبول كني
كاش حاجتم را بگيرم
√ پي نوشت
تو هم برو
دلي خواهد بود كه برايت تنگ باشد،دلي كه عادت كرده زود زود تنگ شود
من هم با اين كه سرود رفتن را مي نويسم و مي خوانم
مي مانم ،اشتباه نكن! پاهايم در بند نيست... دلم جايي جا مانده است
خوشم به به خيالي كه تو هم دلت تنگ خواهد شد
شايد پوچ وشايد...
تمام
بس نيست براي يك عمر ماندن؟
