تبليغاتX
تا نقطه ها خط شوند
تا نقطه ها خط شوند
WITH OUT SAYING A WORD YOU CAN LIGHT UP THE DARK
نگارش در تاريخ جمعه یکم آذر 1387 توسط مصطفی

تو جاي فراموش کردن هستي ،جايي براي گم بودن،نه جايي براي زندگي، نه !

فقط جايي که لحظه اي آرزوهاي خيالي مرا در آغوش مي کشند تا ديگر خودم نباشم،براي اينکه فراموش کنم که دير زماني است گم شده ام همين ...

******************************************

تو ميخاستي بتواني راحت تر نفس بکشي ،اما با من

تو ميخاستي بتواني رنگ هايت را تجربه کني، اما با من

تو شايد  ميخاستي بودن را تجربه کني ، اما با من

اما نتوانستي و رفتي،هر چه هم فرياد زدي کسي صدايت را نشنيد

ولي هرگز نفهميدي که من عادت کرده ام که سينه ام تنگي کند، براي نفس کشيدن

من عادت کرده ام که همه آرزوهاي رنگینم زير نور بی امان تلخي زندگي رنگ ببازد

عادت کرده ام به اين که دلم هميشه نبودنتان را تجربه کند

"عادت کرده ام به زخم کهنه عادت به دلتنگي "

 ******************************************

و اما ...

تو ته تاقاري مني ،حسي براي زندگي ، جوششي براي بودن، بهانه اي براي فرياد(!!!!!!!!!!!!) ، کپسول اکسيژن براي تنفس ،تو هميشه هستي ،شايد هم بايد هميشه باشي چون غير از اين معادله جو ر در نمي آيد دل من بيش از اين تاب عادت به دل تنگي ها را ندارد البته اين دلتگي با همه فرق ميکند اين دلتنگي نيست اين بهانه اي براي زندگيست بهانه اي براي اين که فرياد بزنم که من هنوز هستم براي اين که به خودم تلقين کنم مي فهمم معنايي زيباي زيستن با شقايق را

لحظه اي درنگ کن ببين کدام  تو هستي در نظر من؟؟؟؟!!!!

پی نوشت:

اگه خودتو بین این تو ها پیدا نکردی عیب نداره مطمئن باش که از قلم نیفتادی فقط شاید که نه حتما تو هم مثل من توی این نوشته ها گم شدی

درباره وبلاگ

به قول یکی "من یکی هستم مثل دیگران و اصلا شبیه شما نیستم"
شاید هم برعکس
هیچکی درست نمیدونه
مهم اینه که هستم
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه




قالب وبلاگ