قسمت اول:
ای بابا ...
"عجب روزگار سختی هست ها!!!!"
مثل اینکه هیچی به من نیومده
اون از عاشقی
اون از کنکور
اینم از مهندسی
یکی نیست به ملت بگه بابا دیگه بسش کنید، به خدا دارم اذیت میشم ها
از بس میگین مهندس(یا مشتقاتش مثل مهندس جون،مهندس قرطی!!!،یا مهندس بعد از این)
یکی هم نیست به منم بگه هنوز مهندس نشده چرا جو گیر شدی میخای لپ تاپ بخری
آخه تو قیافت به لپ تاپ میخوره
همه این ها هیچ
پول داری بخری ؟ که این جور به تکاپو و جست و جو افتادی؟
*****
قسمت دوم :
دیروز یه مطلب خوندم تو کلوب راجع به یه آدم وطن فروش خیانت کار!!!
"گلشیفته فراهانی "
عکس هایی گذاشته بود از مراسمی که رفته بود روی فرش قرمز
عکس هاش بی حجاب بود ، ولی اون هایی که دیدن میدونن لباسش ساده بود طوری که خیلی از روزنامه ها و خیلی از منتقدان یل اونجا از سادگی و در عین حال زیبایی لباسش تعریف کردن
این دختر خانومی که این مطلب رو گذاشته بود نوشته بود"
"...ببینید این همون دختریه که خیلی ها روزی هزار بار براش میمیرن و زنده میشن الان رفته و لباس لختی پوشیده و بی حجاب شده !!!"
(لازم به دکر است نویسنده این مطلب خودشم تو عکس پروفایلش بی حجاب بود با تیشرت! و در توجیه خودشم گفته بود من فقط موهام پیداست)
من در این مورد از اظهار نظر شخصی خودداری می کنم:D
تو راست میگی مهدی جون(بخوانید متی جوووون)
خیلی روزگار سختیه
فردا اگه روم به دیوار برم خارج با رکابی و شلوارک عکس بگیرم
اینجا محکوم به خیانت و وطن فروشی میشم
======================
√پی نوشت:
این مطلب رو اولین جلسه ادبیات پیش نوشتم:
همه میخندند
ولی من نه
فکر می کنم
به رودکی که حیف و میل شده
به فردوسی که سی هزار بیت فرهنگ و تمدن سروده
و به نیم درصدی که به خاطرش ادبیات پیش خوردم
*****
استاد می خندد
ولی بچه ها ساکت اند و وارفته
شاید از این که ادبیاتشان به حراج رفته به درد آمده اند
شاید هم دنبال مقصر میگردند
شایدم تقصیره ساعته که این جور ادبیات برگزار میکنه
چه فرقی میکنه که مغول ها همه کتابامون سوزوندن،
چه فرقی میکنه که ما به جای اینکه بگیم استحمام کردم میگیم دوش گرفتم
چه فرقی میکنه وقتی استاد دید همه سوالاشو جواب دادم حیرت زده گفت تو چرا ادبیات پیش خوردی؟
مهم اینه که هیچکی حال و حوصله نداره


