نگارش در تاريخ شنبه بیست و سوم مهر 1384 توسط مصطفی
هر چی فکر میکنم می بینم نوشتنم نمی آد.....
این ماه رمضون با همه ی برکت هاش حسابی خستم کرده
راه می رم تو رو مبینم درس می خونم تو رو می بینم واقعا دارم دیوونه میشم
آخه چرا نمی تونم بهت بگم ...چرا هر وقت اراده می کنم بهت بگم که فکرت داره همه چی رو تو زندگی ازم می گیره یا یه مشکلی پیش میآد یا زبونم قفل میشه
آخه من چی کار کنم ...خدااااااااااااااااااااااااااا ....دارم تلف می شم ![]()
در آخر با این حال و اوضاع فکر نکنم تاآخر ماه رمضون دوام بیارم ![]()
امیدوارم که همیشه بهاری باشین
حلول ماه رمضان بر همه ی دوستان مبارک باد !!!!
عاشقان کشتگان معشوق اند بر نیاید ز کشتگان آواز
نگارش در تاريخ شنبه نهم مهر 1384 توسط مصطفی
خیلی سخته بی بهونه کسی رو دوست داشته باشی که همیشه می گیره بهونه
تو نه سحری .... تو نه جادو ......نه سرابی میدونم .... تو نه آغاز یه رویا نه یه خوابی می دونم
تو همون آیت نوری ..... توی شب های سیاه
زیر آوار تباهی .... تو امیدی تو پناه...
نگارش در تاريخ جمعه یکم مهر 1384 توسط مصطفی
باز آمد بوی ماه مدرسه ...
ولی نمی دونم چرا ماه مدرسه به خودش بوی تعطیلی آورد![]()

